فریاد بی صدا

من زاده دامان غمم هيچکسم نيست جز اشک در اين غمکده فرياد رسم نيست اي درد بيازار مرا هرچه تواني خوش باش که ميميرم و کس داد رسم نيست . .. نه از آشنايان وفا ديده ام .. نه در باده نوشان صفا ديده ام .. زنامردميها نرنجد دلم .. كه از چشم خود هم خطا ديده ام . ..اين چه كاريست كه من مهر تو بر دل گيرم ...تو شب و روز بگيري به دلت كينه من ... نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت ... طبيبا مكن منعم از جام می .. که درد درون را دوا دیده ام .. . وفاي تو را نازم اي اشك غم ... كه در ديده عمري تورا ديده ام

22 ساله شدم

امشب شب تولد من هست

 

ولی چیزی برای ترکاندن ندارم جز بغض

 

پ.ن  :  

انگار همین دیروز بود تولد 19 سالمو اینجا جشن گرفتم

 این روزها تمایل شدیدی به از دست دادن حافظه ام دارم

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۸ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

از خودم شدیدا متنفرم!!!!!!

انگار همه دردها و غم ها یک جا روی سرم خراب شدند

  حس بدی دارم احساس میکنم مرده ام من علی برای همیشه

تمام شده ام  دلم گرفته

دلم بی نهایت گرفته برای خودم دلم میسوزد

دیگر هیچ چیز و هیچ ترانه و آهنگی قلبم را ارام نمیکند

ته کشیده ام  کم آوردم ..

متنفرم از این ساعت های سال جدید همه چی دروغین است

سال جدید ادم های اطرافم

 گریه  ناراحتدلم گرفته   بدجورررررررررر  مثله همیشه   :-(

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

 

پنچره را باز نکن

امروز دلم میخواهد غمگین باشم

پ.ن 


هنوز تنفس برایم دشوار است

با ترسی تلخ

 

من دیگه احساسی ندارم که کسی بخواد جریحه دارش کنه . . .

من خوبم !
چیزیم نیست !
فقط دیگر دستم به زندگی نمی رود . . .همین

تو که نمیدانی ، خنده هایم چقدر درد می کنند !
پس ، قضاوت به خوشبختی ام نکن . . .

دلم آسمان میخواهد با دو بال
دیگر زمین جایگاه من نیست.....

اعصابم خورده!

حس بدی دارم

 

از خودم شدیدا متنفرم!!!!!!

 

  تولدم مبارک

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۸ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

از خودم دلگیرم  درون باتلاقی که خودم با دستای خودم ساخته ام گیر کرده ام.

دیگر نفس کشیدن غیر ممکن شده است.

آری از خودم دلگیرم که چرا زندگیم را باختم؟

چرا انقدر زود تسلیم شدم؟

به خاطر چی؟ بخاطر کی؟ بخاطر هیچی؟!

پشیمانم اما خیلی دیر است من دیگر آن کسی نیستم که بودم!


پ.م:::

اول ار همه تولدم میارک هوراهورا

حال و حوصله هیچ چیزی رو ندارم و دلگیرتر  از روزهای قبلم

وقتی نگاه به گذشته میکنم جز آه و حسرت چیزی برام

نداره هیچ وقت فکرشم نمیکردم تمام روزهایی که خوش

بودم تبدیل میشه به یه کابوس برام کابوسی که یه لحظه

هم رهام نمیکنه کابوس نبودن اون لحظه ها کابوس

نبودن خیلی ها... کابوس نبودن خیلی چیز ها.....

تولدم مبارک

همه چیز برایم مرد.

امشب مرگ خویش را جشن میگیرم.

متنفرم از این ساعت

خدایا متنفرم از این زندگی پر از پوچی...



نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۸ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

دلتنگم دلتنگ روزهایی که دلتنگ نبودم.

دلتنگم دلتنگ رویاهای کودکی.

دلتنگ خودم هستم.

دلتنگه خنده های کسی هستم که خنده های مرا با خود برد.

دلتنگ کسی هستم که قلب مرا با خود برد.

دلتنگ کسی هستم که تمام هستیم رو ازم گرفت.

دلتنگ کسی هستم که غرورم رو ازم گرفت.

دلتنگ کسی هستم که در نبودش توی تاریکی جان دادم.

دلتنگ کسی هستم که مرا ویران کرد و به ویرانی من میخندد!!

چرا باید دلم برای کسی تنگ بشه که گریه های مرا نادیده گرفت؟

چرا باید دلتنگ کسی باشم که در آغوش کسه دیگه ای است؟

چرا باید دلتنگ باشم وقتی دلتنگ من نیست؟

..............

 

هنوز زنده ام، هستم! اما مثل غروب جمعه غریب هستم. 

به وسعت یه اقیانوس تنهایی دارم.

و به اندازه تک تک ستاره ها غم و قصه دارم

من اینجا تک و تنها در شهر مردگان زند گی میکنم. 

همه مرده اند! یا خودشان را به مردن زده اند؟

حالم خوب نیست! کمی تا قسمتی داغونم

قلم من غریب شده است دیگر مثل سابق جوهر ندارد.

دیگر قلم من حس نوشتن ندارد حتی نوشتن از غروب دلگیر جمعه ها.

به اندازه کافی از تنهاییم گفته ام.

اما چه حاصل از گفتن؟

من هنوزم زنده ام ولی کسی رو اطرافم زنده نمیبینم!!  گریه

پ.ن:

از غصه دوریت شبها با گریه میخوابم نه خواب راحتی دارم نه

آرومم تو بیداری انقدر از همه کس بد دیدم که به چشم های

خودم بدبینم شاید دنیا خوبه من دارم با دید بد میبینم همه چی

رو به دل میگیرم ....

 حوصله نوشتن ندارم الان 1 ساعت هست که میخوام بنویسم ولی

نمیتونم دلم گرفته... 

امشب دلم پر بود خیلی نوشتم هرچی مینوشتم تموم نمیشد دلم خالی نمیشد ولی وسطش

 

بیخیال شدم گفتم بزار تو دلم بمونه مثل همیشه که حرفهامو میخوردم تو دلم نگه داشتم...

 

شاید مرگ تنها یاری رسان من باشد آه ای مرگ با تمام وجود صدایت می کنم....

 

دلم گرفته خدایا .... دلم گرفته  گریه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

چند شبی هست که خواب به چشمایم نمی آید.

این همه بی قراری برای چه هست؟؟

کاش میدانستی کاش از حال زارم با خبر بودی...

تو که هیچ از من نمیدانی میدانی که تو هر نفسم تورا صدا میکنم؟؟

ای تو که از هیچی من خبر نداری.

تو که از حال زار من خبر نداری.

هیچ می دانی وقتی صدایت را می شنوم عقل از سر بی عقلم میپره؟؟

هیچ می دانی وقتی دوباره صدایت را شنیدم دیوانه شده ام؟

هیچ می دانی دوباره هوایی شده ام؟؟

چرا هیچی از من نمیدانی؟؟

تو که از نفس به من نزدیک تری!

چرا هیچ چیز درباره حال زار من نمی دانی؟

هیچ می دانی وقتی صدایت را می شنوم چه حالی می شوم؟

هیچ می دانی وقتی باز یه هو میری و من در آرزو شنیدن صدایت چقدر گریه میکنم؟

 تو که هیچ چیزی از من نمی دانی در حالی که تو تمام گریه هایم تو هستی؟

چرا هیچ چیز از من نمی دانی؟

هیچ می دانی در حسرت دیدنت خویش را فراموش کرده ام؟

هیچ خبر داری از گریه های دلم؟

هیچ میدانی از حال زار من؟

خبر داری در خلوت تنهاییم خون گریه می کنم؟

هیچ می دانی؟؟؟

 

پ.ن : 

دیگه در انتظار راه فرار و دریچه امیدی نیستم.

 

دیگه دنبال خورشید زندگیم نمیگردم.

 

نه هیچ چیزی نمیخواهم.

 

هیچ چیزی برایم مهم نیست.

 

زنده باشم؟ مرده باشم؟ هیچ چیزی برایم مهم نیست

 

چه فرقی داره برای جسمی که روحش مرده است؟؟؟

نه دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست.....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٦ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

سلام سلام سلام سلام هزار و سیصدتا سلام.

خوبید ؟ خوشین ؟

به تولد من خوش اومدین تشویق

 

تولد تولد تولدم مبارک. تشویق

 

مبارک مبارک مبارکه و مبارکتشویق

 

من سال1371.  8 تیر  بدنیا اومدم.

 

پس من 19 ساله شدممممممممممممممممممممممم

 

هورااااااااااااااا نیشخند

 

تولد تولد تولدم مبارک.تشویقتشویق

 

برم شمع ها رو فوت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که  1200سال  زنده باشم خنده

 

تولدم مبارک.

 

هرکی کادو شو به من زودتر از همه بده بهش یه جایزه ی خوب میدم.

 

حالا ببینیم کی زودتر میده.

 

گل وگل و گل گل گلکه

 

                چه خوشگل و بانمکه .

 

تولدش مبارکه مبارکه مبارکه.   تشویقتشویق

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |

الا ای معدن لطف و عنایات 

                                   الا ای مرکز جود و کرامات

از این بار غم و این نار هجران

                                     خلاصی ده مرا ای رکن ایمان


قبولم کن که سر تا پا خطایم     گدای کوی احسان شمایم

 

 

خدا گوش کن گلایه

 

با کی کجاست خدا نامهربون من

میدونم عاقبت شک منو میکشه

دیوونه من شدم از دست دلهره

شک نیست حقیقته این حس  شوم من

 

 

از این نامهربونی گله دارم

چرا دستم نمیگیری مگه من چقدر تا پیش تو فاصله دارم

خدیاا روزگار بی مروت نکرده لحظه ای با من محبت

دچارم کرده به درد غریبی نصیبم چی شده جز رنج و غربت

هواست پیش من نیست منو کردی فراموش

اجاق بخت من رو چرا تو کردی تو خاموش

مگه جرمم چی بوده دعاهام  بی جوابه

خدااااااا

خدا برس بدادم که حالم خرابه

 

 

نه عشقم مونده نه تنها رفیقم (از اول هم عشقی نبود که بمونه)

خدا برس به دادم من غریبم

تو زندگی به جز غصه ندیم

خوشی کجاست چرا من بی نصیبم

خدا تنها تویی پشت پناهم

خدا جونم منو تنها نذار

اگه ترکم کنی کجا برم من

اخه جز تو که من کسی ندارم  ازم رو برنگردون

که بی تو کم میارم

ببخش منو که گفتم ازت گلایه دارم

هنوز امید دارم که دستامو بگیری ..........

 

 دلم رو دستم مونده   .........

عمرم حلال تو... عشقت حروم من  . . . 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط علی غم زاده نظرات () |


Design By : Night Skin